السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

162

تفسير الميزان ( فارسي )

سخن گفتن و ادب در كلام را رعايت كردن و از وسوسه هاى شيطان احتراز جستن است ، و اينكه بدانند كه امور همه به مشيت خدا است ، نه به دست رسول خدا ( ص ) ، تا او قلم تكليف را از گروندگان خود برداشته و ايشان را اهليت سعادت بدهد به طورى كه هر چه خواستند بگويند ، و ديگران را از هر چيزى محروم كنند ، و در باره ديگران هر چه دلشان خواست بگويند ، نه ، چنين نيست كه خداوند به گزاف فردى را هر چند از انبياء باشد چنين اختيارى بدهد كه افراد نالايق را بى جهت تقرب داده و افراد لايق را محكوم آنان كند ، آرى در درگاه خدا حسن سريره و خوش رفتارى و كمال ادب ملاك برترى انسانها است ، حتى اگر در ميان انبياء هم خداوند بعضى را بر بعضى برترى داده باز بيهوده نبوده ، بلكه به خاطر همين حسن رفتار و سيرت و ادب بيشتر بوده است ، مثلا داوود ( ع ) را بر ديگران برترى داده و او را زبور داد و در آن بهترين ادب و پاكيزه ترين حمد و ثنا را نسبت به خداى تعالى به وى آموخت . از همينها معلوم مىشود كه گويا قبل از هجرت رسول خدا بعضى از مسلمانها با مشركين مواجه مىشدند و در گفتگوى با آنان سخنان درشت گفته و چه بسا مىگفته‌اند شما اهل آتش و ما مؤمنين به بركت رسول خدا ( ص ) اهل بهشتيم ، و همين باعث مىشده كه مشركين عليه مسلمانان ، تهييج شده عداوتها و فاصله ها بيشتر شود ، و در روشن كردن آتش فتنه و آزار مؤمنين و رسول خدا ( ص ) و عناد با حق بهانه هاى تازه اى به دستشان بيايد . لذا خداى تعالى به رسول گرامى خود دستور مىفرمايد كه ايشان مردم را امر به خوش زبانى كنند و اتفاقا مقام مناسب چنين سفارشى هم بود ، چون در همين آيات قبل بود كه ديديم مشركين نسبت به آن جناب بى ادبى نموده و او را مردى جادو شده خواندند ، و نيز نسبت به قرآن و معارفى كه در باره مبدأ و معاد در آن است استهزاء كردند ، و همين وجه آيات سه گانه مورد بحث را به آيات قبل وصل مىكند ، و نيز خود آيات سه گانه را به هم مربوط مىسازند . ( دقت فرمائيد ) . پس جمله * ( « وَقُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » ) * امر به اين است كه رسول خدا ( ص ) را امر به خوش زبانى كند ، و آيه شريفه از نظر بيان نظير آيه « وَجادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ » « 1 » مىباشد .

--> ( 1 ) سوره نحل ، آيه 125 .